تبليغاتX
تا ابد زندگي




























تا ابد زندگي

تو اندام شعر شبیه سرم

بسم الله الرحمن الرحیم

 

قرارداد واگذاری ترانه

 

 

این قرارداد بین آقای/ خانم / شرکت / :                                فرزند :            متولد :             شماره شناسنامه /کد ملی :                      صادره از :             به عنوان سفارش دهنده و آقای:                                فرزند :            متولد :             شماره شناسنامه/ کد ملی :                      صادره از :                 به عنوان ترانه سرای قطعه ی :                    با شرایط ذیل تهیه و تنظیم شده و به تایید و امضای طرفین رسید.

 

شرایط توافق شده به شرح

ذیل میباشد(پنج ماده):

 

ماده اول :

مبلغ توافق شده                            ریال، جهت ترانه ی:               میباشد که مبلغ           ریال به عنوان پیش پرداخت  جهت شروع کار و مابقی  تا قبل از تاریخ :              توسط سفارش دهنده به صاحب و مولف ترانه(ترانه سرا) پرداخت میشود.

 

ماده دوم :

تغییرات در متن ترانه  تنها با کسب مجوز از ترانه سرا ممکن است.

 

ماده سوم :  

مجری کار(سفارش دهنده ی ترانه) تعهد می نماید که قطعه نباید بنا به هر دلیلی از طرف ایشان لو رفته و وارد بازار شود  و به استفاده ای غیر از شخص ایشان (حقیقی یا حقوقی)  منتهی شود،در غیر این صورت و مشخص شدن چنین مواردی، مجری متعهد میگردد 3 برابر هزینه های عقد شده در این قرارداد را به ترانه سرا ، علاوه بر اصل مبلغ(هزینه شده)پرداخت نماید.

 

ماده چهارم :

در صورت فسخ قرارداد از هر کدام از طرفین قبل از شروع ضبط آثار 50 درصد مبلغ پرداخت باز پس داده خواهد شد.

 

ماده  پنجم :

تعهد  طرفین  در پایبندی به قرارداد با تمامی شرایط ذکر شده پس از امضا ی قرارداد،تضمین و تایید میشود.

نام وامضا سفارش دهنده (مجری یا تحویل گیرنده ترانه) :

 

 

 نام و  امضا  ترانه سرا:

 

 

 

نوشته شده در جمعه هفتم مرداد 1390ساعت 21:37 توسط دولت آبادی| |

این گریه ها میگه که تو شاید غروبو حس کنی

از تارو پود شب برو تاریک نیست این زندگی

نوشته شده در جمعه سی ام اردیبهشت 1390ساعت 19:19 توسط دولت آبادی| |

تازه ترین تالیف/.خواننده :حامد نیک کار

 با عشق شروع کردیم با عشق تمومش کن

حالا که جدا میشی مرگم رو تو آسون کن

از چشم تو می افتم تا عمر ازم مونده

دلواپس فانوس و خورشید منو رونده

دستای منو هر بار با بغض رها کردی

تو با نفس بی عشق مرگم رو صدا کردی

وقتی تو ازم دوری تنهایی من اینه :

حتی خود من از من هی فاصله میگیره

از دور به تو نزدیک می ایسته میبینه

قلب تو رو که انگار آروم نمیگیره

این وهم منه شاید رفتی و امیدی نیست

من فکر نمیکردم اینقدر بشم تاریک

تصویر منی شاید تو آینه فردا

برگرد به آینده تا اول این رویا

نه راه گریزی هست نه میشه عقب برگشت

یه لحظه هوس بودو یه عمر ورق برگشت

اون آتش بی پایان از عشق که بر پا بود

بی عشق ،بدون تو خاکستر رویا موند

قلبی که خیانت کرد مغلوب خودش میشه

عشق تو ازم ترسید دیگه همه چی هیچه

اندازه عشقت رو من قدر ندونستم

این حق منه شاید که دور ازت هستم

بی حادثه چشمات هر فاجعه ای حتمی است

ین من و این دنیا بعد تو که ربطی نیست

این حافظه ی روشن دیگه منو ترسونده

تو نیستی و هستی..... کی جز تو نمیدونه

ای خاطره نزدیک

نزدیک شده مرگم

از دور منو حس کن

همبستر هر دردم

زجر یه عذاب سخت این سینه رو فهمیده

قلبی که تو رو میخواد تاوان منو میده

از ثانیه میپرسم چند سال ازت دورم

من با عطشت تا کی میسوزه تن و جونم

تقصیر نداری تو من جرممو میدونم

با حسرت اغوشت با یاد تو میمونم

تکرار نمیشی تو تا آخر این دنیا

باید که نخوابم من تا آخر این رویا.....

نوشته شده در جمعه شانزدهم اردیبهشت 1390ساعت 14:10 توسط دولت آبادی| |

همه میگن که رد شو از این خطای قرمز بهشت افسانه بود و جهنم قصه ای زشت خدایا سخت واسم که حرفم رو نفهمن بگن تو نیستی و تو باشی توی فکرم یه روزی سمت من باش چه طولانی شد این درد خدا برگرد اینجا........... برای آخرین مرد
نوشته شده در یکشنبه چهارم اردیبهشت 1390ساعت 23:6 توسط دولت آبادی| |

خداحافظ اگه رفتی  اگه با قطره ها قهری

من آرومم تموم سال  که تو دریا رو میفهمی

شبیه  هیچ عشقی نیست  که تو دوری... به من نزدیک

تموم سال آرومم   تو رو خوشبخت میدونم.........

 


نوشته شده در جمعه بیست و هفتم اسفند 1389ساعت 16:19 توسط دولت آبادی| |

نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم اسفند 1389ساعت 18:43 توسط دولت آبادی| |

فکر زندون و رها کن اونور قفس نفس هست نبض رویا ی تو اینبار به بلندی یه نعرس نقشه فرار اینه بذا چشم تو ببینه جایی که اصلا چشی نیست تن زندونه دریده! داغ رویات:شب بسوزون سرد دستات:دل بسوزون
نوشته شده در سه شنبه هفدهم اسفند 1389ساعت 9:36 توسط دولت آبادی| |

من تحمل میکنم.سایه خورشید شو!

با خدا من دلخوشم.بیخدا !  نزدیک شو...

نوشته شده در جمعه بیست و نهم بهمن 1389ساعت 18:0 توسط دولت آبادی| |

تبعید به جایی که آخر دنیاس

باید که سفر کرد دل تشنه ی فرداس

تا مرز رهایی شب راه عبوره

باید که سفر کرد حتی اگه دوره

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم بهمن 1389ساعت 17:14 توسط دولت آبادی| |

بگو میرم بگو میرم بگو اینجا نمیمیرم بگو تنهایی من سخت نمیذاره بشم خوشبخت نگو شاید بگو حتما بگو بی ترس تو هم با من.......... بگو میرم بگو میرم بگو اینجا نمیمیرم............. بگو بگو..............................................
نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم بهمن 1389ساعت 19:17 توسط دولت آبادی| |

Design By : Night Melody